سرامیک

تم نمایشگاه چه اهمیتی دارد

 

مدتها است داشتن یک تم  برای نمایشگاه امری متداول و جز ضروریات است.

به دلیلی که تم ها در باروری بیشتر و کارایی بیشتر نمایش های امروز دارند از جهات گونا گونی مسیله تم و دون مایه یک نمایش قابل بررسی است.

تم در حقیقت فضا را جهت گفتگو و زمین را برای درک متفاوت و نمایان کردن زوایای جدید هنر باز میکند.

زمینه خنثی نمایشگاه جهت گیری میبخشد و باعث میشود آثا  در فضای متفاوتی دوباره درک شود.

از سوی دیگه تم ها در نمایشگاه ها شکلی از هماهنگی و امکان گفتگو بین آثار را فراهم می کند.

تم جنبه هایی از هنر را که کمتر مورد توجه قرار گرفته مداقه قرار می دهد و حساسیت ایجاد میکند و تلاش میکند تا آثار، گفتگوی جدیدی نسبت به همدیگر و نسبت به فضای هنر قرار بگیرند و تلاش میکند.

و در ضمن باز کردن فضای دیالوگ و گفتگو یکی از مهمترین پیامدها و دستاوردهای ی تم و درون مایه است.

تم امروزه امری حیاتی برای یک نمایش محسوب میشود.

تم بعضی اوقات با ایجاد یک زمینه فضا را برای باز خوانی و تعبیر جدیدی از کارها و اثار هم فراهم میکند.

سرامیستها چگونه باید آثار خود را به سمت آثار نمایشگاهی سوق دهند 

هنر مند سرامیست نشان داده که از سرامیک حرکت می کند و در سرامیک متوقف نمی ماند و حیطه و گستره کار و فعالیت خو را مرتبا گسترش می دهد و می کوشد ببیند  فضای جدیدی هم برایش  قابل تسخیر و کشف هست و به نظر این یک اتفاق بسیار فوق العاده و قابل تقدیر است.

بخشی از هنر که اتفاقا مسیله هنر مندان سرامیک هست را به شکل خیلی کوتا اینجا مورد تمرکز قرار می دهیم.

اصولا تبیین و توصیف تم ها برای هنر مندان تجسمی کار بسیار دشواری و پیچیده ای است.

درون مایه خودش شکلی از حیات دارد که علاوه بر این که قبل از نمایش و شکل گیری یک رویداد مطرح می شود در طول آن رویداد به حیاتش ادامه می دهد.

همان طور که نمایش را دگرگون می کند خودش نیز از درون  نمایش تاثیر می پذیرد و در  نهایت در انتهای یک نمایش بیشتر میشود راجب تم ونسبت به فرایند و پروسه خلق آثار نگاه جدی تری کرد و آن را به عنوان اصل نمایش در نظر چرفت.

اصولا هنر سرامیک در ذات خود بسیار فرایند محور است و می تواند  اعتبار را از ابجکت نمایش داده شده انتقال بدهد  به پروسه ساخت شی.

آیا هنر کاربردی مثل سرامیک اصولا میتواند جز هنر  باشد

در خصوص هنر کاربردی و رابطه اون با هنر می بایست به یک پیشینه تاریخی بسیار زیاد اشاره کنیم.

واقعیت این است  که در ایران هنر و art که امروزه می شناسیم حتی تا دوره قاجار هم مصطلح نبود و از هنر به صنایع مستظرفه نام برده می شد.

حتی اقای محمد علی فروغی در کتاب سیر حکمت در اروپا در ترجمه خودش تمام کلمات art را به فن ترجمه کرده بودند.

در یونان هنر، معادل واژه  تخنه بود که به معنای مهارت دست و دست ورزی و به کار گیری ابزار و اصول و روشهای ساخت است.

این مفهوم به این شکل تا حدود قرن 18 به مفهوم هنر استفاده نمی شد.

تحولات جامعه اروپایی در قرن 18 باعث شد تا بین هنر کاربردی و هنر مفید یا applay art با هنر fine یا هنر ظریف و هنر زیبا مرزهای جدی به وجود اورد.

در این مرز بندی مهارت و تسلط به ساخت مرتبط با هنر های کاربردی و applay art و نبوغ و خلاقیت وزیبایی مرتبط شد با هنر های fine  و هنر های زیبا از آنجایی که رنسانس باعث تغییرات جدی در روابط اجتماعی و و اقتصادی و سایر مسایل شد یک اتفاق جدی هم در آن زمان صورت گرفت و آن محل اموزش از کارگاه ها به اکادمی  منتقل شد.

در این انتقال محل آموزش از کارگاه به اکادمی و در عین حال قدرت گرفتن نظریات فیلسوفی مثل کانت که در خصوص هنر والا نظر دارد باعث شد این تمایز خیلی جدی تر بروز کند.

در نتیجه هنر هایی که پیش از این در کارگاه ها تولید می شدند هر چه بیشتر به هنر دست دوم تنزل پیدا کردند با اکادمی هلا که در خصوص نقد هنری که وابسته به نطریات هنر والا بود در اون تدریس می شدند بیشتر و بیشتر هنر زیبا و مرز بندی بین این دو قایل بشن و ان رو هنر دست اول بدونندر فلسفه کانت هنر های کاربردی و هنر های دستی از انجایی که منجر به یک فایده ای در زندگی انسان میشن حاصل شکلی از پیشه وری هستند و در ازای دریافت دست مزد ساخته می شوند و به سفارش وابسته هستند در مرتبه دوم قرار دارند و باز این یکی دیگر از خصلتهایی بود که باعث شد هنر هایی مثل هنر سفالگری بشتر و بیشتر از هنر زیبا فاصله بگیره مسیله دیگر ارتباط جدی هنر سفالگری با هنر جامعه زنان است به تصور من در وحله دوم قرار گرفتن هنر سفالگری به دلیل تنیده بودن سرنوشت اون با جامعه زنانهاز انجایی که این جدا سازی هنر و وهنر های زیبا بر اساس شکلی از یک نظام اقتصادی و اجتکاعی بنا شده تعریف جدیدی از هنر مند ارایه می کنهکهداین تعریف در مقابل تعریف صنعتگر قرار می گیره یک دوگانه صنعت گر در مقابل هنرمند و بخشی از هنر که به هنر های کاربردی و صنایع دستی تنزل پیدا کرده دقیقا بخشی است که توسط زنان انجام می شده طبعادسفالگری که اصولا هنر زنانه است و بزرگترین تولید کنندکان اون در طول تاریخ هم زنان هستند اینجا در این تقسیم بندی در هنر ثانویه میشه و شرایط شکل گیری این هنر باز دوباره کمک میکنه که تا این مقعیت در مرتبه ثانویهبله

یکی از این مسایل مسیله شکل گیری هنری که توسط زنان اجرا میشد تبدیل میشه به کار خانگی در محل خانه انجام میشدوقتی هنری در خانه انجام میشه انگار که بیشتر به فضایر درونی به فضای زندگی منوط هست به فضای به فضای زندگی و به فضای درونی مربوط بودن باز دوباره به اون دوگانه ای که هنر زیبایی که به ضا بیرون به فضای مردانه به فضای گالری و بازار مرتبط هست دامن میزنه دامن زدن به این باعث میشه تا باز بیشتر و بیشتر

بله هنر زنان توسط زنان انجام میشه کارش اراستن زینت کردن فضای زندگی هست و اون هنری که در محیط بیرون و توسط مردن و با حمایت اکادمی و منطبق بر اون نقدی که هنر والارو هنر بهتر میدونه انجام میده هنری است که خارج از مرزهای خانه دز محیط عمومی نقش ایفا میکنه در گالری و بازار ارزه میشه و و نقش نعیین کننده و تاثیر گذاری داره این تلقی ماندگار میشه که هنری که توسط دست انجام میشه هنری است که کمتر به خلاقیت و نبوغ و دانش احتیاج داره و شکلی از مهارت و تکراررو در دل خودش داره دوگانه کار حرفه ای و و کار خانگی قدرت بیشتری پیدا میکنه و واقعیت اینه که تا دهیه 70 میلادی که لیندا پرا هیچ هنر مند بزرگی زنی در تاریخ وجود نداره این عمر یک عمر بدیهی تلقی می شد که طبیعتا نمی بایست غیر از این باشه پیوند خوردن سرنوشت هنر سفالگری به هنر زنانه باعث شد که این هنر بیشتر بیشتر در مرتبه ای دورتر تز هنر زیبا بایسته

وابستگی هنر ها به بدن

هنر ها به میزانی که با ماده و بدن در ارتباط هستند یا به عبارتی یدی هستند در این تقسیم بندی ها در مراحل پایین تر قرار می گیسرند سفالگری و مجسمه سازی هر دو جز هنر های هایی هستند که در این دسته بندی ها نسبت به بعضی از هنر ها در مراحا پایینتر قرار میگیرند سفالگری و مجسمه سازی هر دو در این دسته بندی ها نسبت به بعضی هنر ها در مرتبه ثانویه قرار می گرفتند وقتی که در خصوص سفال و سرامیک صحبت می کنیمنمیتونیم از بدن مند بودن و ارتباز کارماده با بدن صحبت نکنیم ترجیح می دادم برای این جلسه حتما به متون خود سالگرهادارجا داشته باشم و به همین خاطر جستجویی کردم متوجه شدم که سفالگرها اصولا از تجربه جسمانی خودشون در خصوص هنر شون صحبت می کنند و کمتر به مسایل نطری میپردازند از نظر یک سفالگر اون اتفاقی که بین دست و ماده و گل و در کارگاهش میفته همون قابل بیانهست و همون رو بیان میکنه در گفته های سفالگرها از اهمیت ریتم بدنشون از اهمیت تجربه زیستشون از اهمیت نگرششون نسبت به ماده و نحوه زندگی و زیستشون و تاثیری که در کارشون میزره زیاد دیده ام واقعیت اینه که ارجاعات خیلی جالبی داشتند به اینکه معمولا از درگیری احساسی با متریال صحبت می کردند خب سفالگری شکلی از یک رفتار بدن کند و و غیر خطی است مرتبا این پروسه هی تکرار میشه و این پروسه در تکرار هی حسها و ادراکات بدنی ارتیست هر با تجربیات جدیدیرو خلق میکنه از تجربه گل  و ماده اولیه خیلی در صحبت های سرامیستها و سفالگرها مطلب دیدم معمولا به اینکه په تانئار=زه رابظشون با گا یک رابطه خالص بپه گتپانه هست اشاره می کنند رابطه بپه گانه به این معنا است که این رابطه انگار نوعی ترو تازگی در خودش داره انگار هر بار دست به این ماده میزنند یک شعف و یک تازگی در اون احساس می کنند و خب این یک اتفاق خیلی فوق العادست به این دلیل که ما معمولا در مهارت ورزی و در استاد کاری غرق می شویم و اون شکل بی واسطه هر بار تجربه کردن رو از دست می دهیم اما خیلی ا هنر مندان سرامیست این تازگی را در کارشان حفظ کردند و ازش مراقبت میکنند اصلا خیلی وقتها به این اشاره می کنند که سرامیست بودن سفالگر بودن یک هنر نیست بلکه نحوه ای از زیسته نحوه ای از نگاه کردن جهان هست که به دلیل اینکه ماده اولیه ان یک ماده بسیار طبیعی و نزدیک به انسان هست یک سیرو سلوکی در خودش داره و وقتی به نوشته های خود هنر مندان سرامیست مراجعه میکنیم میبینیم که بیشتر از ان که بخواهند راجع به بیان مسایل نظری در کارشون صحبت کنند در خصوص اینکه پطور گل را ورز می دهند قطعه تی که از گل جدا می کنند په اندازه ای دارد پع میزان فشار بهش وارد می کنند اندازه تخه ای که روش کار میکنند پقدره پیزهایی شبیه این و مسایل فنی و تکنیکال صحبت کردند انگار که در سرامیک پیزی جدا از اینها و پیزی جدا از این تجربهبدن مند وابسته به متریال و ماده وجود نداره و خب این بسیار شگفت انگیزه میکنه این مادرو مطلبی از خانم دیویس کانینگ هام دیدم که سفالگری هست که در خصوص کار ش میگه که معمولا ما سفالگرها اهل عمل هستیم و گفته گوهامون هم پیرامون گل طرز لعاب دادن و مشکلات کوره هامون و شیوه کار کردمن جدید پیزهایی شبیه به این و دقیقا به این اشاره میکنه که از نظر ما سفالگرها سفالگری شغل نیست بلکه شکل خاصی از زندگی هست و انگار ما جز سنتی هستیم که هزاران سال قدمت داره ایشون اشاره میکنه که من هر پند که امروزه در یک کارگاه مجهز در حال کار هستم کوره های پخت الکتریکی اما به شدت اشخاصی که مثلا در نیجریه در یک روستای دور افتاده به شکل کاملا سنتی در حال سفالگری هستند احساس قرابت و نزدیکی میکنمو این نزدیکی در طول تاریخ جاری است انگار به تکه از سفال که دست میزنم کل تاریخ در مقابل شما طاهر می شئد واقعیت این است که بیشترین و پر شمار ترین دست ساز بشری سرامیک است و این قضیع خیلی جدی است شما نمی توانید به سفال فکر کنید و بهیاد یک سفال که احتمالا در فرهنگ خودتون ریشه داره نظرتون بر نگرده قطعا براتون یاد اوری می شود برای هر ایرانی مطمیناا یکی از شکلهای سفالهای باستانی بافاصله در ذهنش متبادر می شود هر پقدر هم که با سفال و سرامیک امروزی و نوین و مدرن در زندگی روزمرش کار داشته باشه

یکی از منابع مهم شناخت دوره های تاریخی و منابعی که ما بر اساس اون قضاوت و دیدگاهی نسبت به گذشته خودمان داریم دست ساخته های سفالی هستند از انجایی که بیشترین دست سلزه های بشر سفال بوده بیشترین مکشوفات باستان شناسان قطعات سفالین دست سازهای سفال بوده هستند و ما بر اساس شکل شمایل جنسیت کربری و پیزهایی شبیه به این پی میبریم که اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی پک.نه بوده است په اندازه با ملل و اقوام اطرافشون مراوده داشتند و یا نداشتند اون گنجینه بزرگی که از نقوش و کیفیات بصری در این سفالینه ها وجود دارند با خودشون حامل تاریخ هستند 1252: چه اندازه ای با ملل و اقوام اطراف خود مراوده داشته اند.
آن گنجینه بزرگی که نقوش و کیفیات بصری در این سفالینه ها وجود دارند حامل تاریخ هستند حامل باورها و سنتهای و نحوه زندگی مردم انگار هنر من سرامیست هر آینه که دست به ماده میزند هر آینه که کار می کند .گل تاریخ رو در مقابل ما حاضر می کند.
امروز مرز بین هنر کاربردی هنر محض هنر زیبا هنر تزیینی و هنر های دکوراتیو روز به روز کمرنگ تر و بی اعتبار تر شده و این مرز ها و حدود حدودها در هنر معاصر او صورت تمرکز بر تکثیر است.
بر شکستن قواعد و بازی کردن فضا و گشایش است هنر معاصر اصولاً ایده محور است.
و از ماده و تکنیک مهارت و زیبایی شناسی فاصله گرفته و آن سلسله مراتبی که از آن صحبت کردیم خیلی بی اعتبار تر شده و واقعیت این است که تشخیص اینکه یک شب اثر هنری است یا خیر به شی خارج از آن شب محول شده است و تشخیص سی هنری از غیر شی هنری در خودش و توسط خصوصیات زیبایی شناسایی خودش اتفاق نمی افتاد در تعیین نمی شود.و مباحثی مثل زیبایی شناسی امری روزمره جای خودش را باز کرده است و اینکه اصولاً فضا های تبدیل به فضا های بازتر و گشاده تری شده اند قرار نیست دیگه آثار فقط در گالری و موزه ارایه شوند و اینکه آثار هنری در فضاهای غیر گالری و موزه ارایه می شوند اجازه می دهد.
تا اشیا دیگری باز دیده شوند مرز بین هنر مند و مخاطب در حالمحو شدن است خیلی از هنرمندان عموما در نقش تسهیل گر فضای را ایجاد می کنند تا مخاطب بتواند در پروسه خلق مشارکت کند و اثری از خود به جای بگذارد و یک شکلی از آفریننده به
از طرفی دیگر این بحث قدیمی سال ۱۹۱۷و کاری که آقای مارسل دوشان انجام داد و آن چشمه را در موزه قرار داد به هر حال یک نقطه عطفی است به این معنا که اگر قرار است که هر شب که در موزه قرار می گیرد صرف قرار گرفتن آن سی در فضایی اثر هنری محسوب شود بشه آیا چطور شود یک شب را از شب غیر هنری تشخیص دادارتور داناکو در مورد این خصوصا در مقاله آنچه هنر است توضیحات فوق العاده ای دارد
هر چند دوشان حرکت بزرگی انجام داد ولی مرز و اتفاق بزرگ بعد از نمایش اندی وارهول ۱۹۶۴و رو نمایی از کار صابون‌ها اتفاق افتاد بعد از اون بود که دیگر شما این مرز کاملا مخدوش شد و شما دیگر نمی تواند این فاصله رو مثل قبل بهش اعتبار بدین به عنوان یک جور تمایز بین نگاه کنید
این ظهور مبین عالم هنر اصولاً یک مرز هست انگار هر اثر دست ساخته بشری از اون عبور کنه وارد اون دنیای هنر می شود.
کافیه یک هنرمند به یک شب به عنوان اثر هنری نگاه کنه و روی آن لیبل خودش را بزاره از ذهن و اندیشه یک هنر مند عبور کند تا تبدیل به اثر هنری شود.
اثر هنری شب است که اندیشه و تفسیر مناسب را همراه خود دارد.
ولی این تفسیر و کلیت بزرگتر ی به نام عالم هنر معنا می شود انجا شکل می گیرد.
در واقع هنر امروز آنچه که اهمیت دارد خصوصیات شکل ماده تکنیک یا زیبایی شناسی آن نیست بلکه رمز گشایی و داده ای است که می بایست توسط آن اثر به مخاطب داده شود.
اینکه حاوی چه پیام و معنای است در مرتبه اول اعتبار قرار دارد.
دالتون از این صحبت میکند که در حقیقت آن چیز که اثر هنری را هنر می کند نه یک مشخصه و صفت یا خصوصیات داخلی آن شب و اثره بلکه قصد هنرمند و قصه ناصر است که شب را تبدیل به شی هنری می کند و دیگر نیاز نیست که حتی زیبا باشد و یا متفاوت باشد یا از شب هزاران ساخته شده باشد اما مسیله این است که آن را به منزله اثر هنری ارزه کنند.
با بی اعتبار شده معیارهای زیبایی شناسی و نهی شدن شب هنری از خصوصیات که می شد بلافاصله تشخیص داد که آیا این جز اشیا هنری است یا خیر .آیا هنر محسوب می شود یا خیر
شب هنری باز اهمیت پروسه خلق و چگونگی خلق سی و انجام آن اهمیت بیشتری پیدا می کند در عین حال بخشی از هنرمندان در مقابل با بازار و مقابل کالاشدگی هنر تلاش کردند.
تا قسمتی از هنر راتولید کنند تا قابل خرید و فروش نباشد قابل عرضه در گالری ها نباشد به همین دلیل هنر های نمایش مثل پرفورمنس های خاص مثل هنر های میرا هنرهای که در محیط انجام می شود فقط برای مدت کوتاهی می بودند و هنر های تعاملی جای خود را بیشتر و بیشتر در فضای هنری باز کردند مقاومت آرتیست برای تن دادن به قواعدی که توسط بازار کنترل می شود باز دوباره بیشتر بر این صفحه گذاشت که شب هنری امروز از اهمیت و اعتبار برخوردار است.
در حال حاضر می خواهم به این نکته اشاره کنم که چطور این مباحثی که مطرح کردیم به اهمیت و معتبر بودن مبین آن پروسه خلق اثر هنری از خودش هنری پیشی می گیرد.
خیلی از آثار اصولاً دیگر مبتنی بر خلق یک…

 

درباره ی آموزشگاه نسیم آرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.